|
نيمه شبي باراني،بوسه اي پنهاني بهترين پيمانت،گفته اي ميماني هر چه دارم حتي،تار و پودم از توست عشق را مي بافي،من وجودم از توست وقتي سو سو ميزدم من،تو شدي فانوس دريا اين يه اعتراف ساده س،مثل تو نيست توي دنيا تو چكيدي مثل شبنم،بر كوير خشك قلبم آروم آروم پا گرفتي،تا شدي بارون نم نم نيمه شبي باراني،عشق جاوداني من به دنبال تو،بي نام و بي نشاني ساده گم شدم من،تو شدي يه آغوش حيف ساده رفتي،من شدم فراموش حالا خاطره تمومه،شب ساحل پيشه رومه طعم بوسه اي كه دادي،نم دستات آرزومه نگو كار سرنوشته،ساعت شني گذشته اين يه اعتراف تلخه،هر كي رفته بر نگشته نيمه شبي باراني،نامه ي پاياني بهترين پيغامت،عاشقم ميماني گرچه تا هميشه،با نگاهم سردي باورم نميشه،قرار بر نگردي + نوشته شده در 88/06/13 11:10 توسط یه دوست |
خاطرم هست شبي را كه با تو درد دل مي كردم. وقتي قلبم مالامال درد بي كسي بود ، اشك را به من هديه كردي. وقتي سرم از هواي بي كسي پر شده بود ، مهر را به من هديه كردي. وقتي پاهايم از تنها رفتن سست شده بود ، قد قامت الصلاة را به من هديه كردي. همه چيز به من عطا كردي ، ولي نگفتي اگر شانه هايم از خستگي در هجوم تنهايي يخ زده بود... و در همين هنگام درست وقتي كه با چشم هاي مواجم در قد قامت الصطاة به آسمان خيره شدم. با چشم هاي زيبايت نگاهم كردي و گفتي خودت را در آغوشم رها كن. بعد از آن هر بارشانه هايم احساس خوشي نداشت ، چشمهايم را بستم و بي پروا خودم را در آغوشت رها كردم. اي آرام جانم ! گرماي وجودت در تمامي لحظات زندگي جريان دارد . من خودم را در آغوشت رها مي كنم و مي دانم آغوشت هميشه به من مشتاق است كه تو خود گفته اي : اگر بندگانم بدانند كه من چقدر به آنها مشتاقم ، بلافاصله جان مي سپارند. + نوشته شده در 88/05/30 11:53 توسط یه دوست |
گفت : مي خوام اسمم رو عوض كنم . گفتم : وا ... مگه راضيه چشه ؟؟ گفت : چيزيش نيست ولي راضيه يعني كسي كه هميشه راضيه !! من كه هيچ وقت راضي نيستم . از روزي كه تو قنداق بودم تا روزي كه ميرم تو گور ، از همه عالم و آدم شاكي ام . همين تو ، كه اسمت عاطفه س ، حالا مثلا خيلي مهربوني ؟؟!! كاش اسم آدم رو موقعي انتخاب مي كردند كه لااقل معلوم مي شد اين اسم بهش مي خوره يا نه !! نمي دونم شايد حق با اونه !! منظورت از اونه ، اونه ديگه ؟؟ نه ؟؟ يا نه ... اون يكي اون س ، نه اون اونه ؟؟!! به هر حال من يه اينه اي مي شناسم كه همين اينه گفت به اون اونه بگي : اسم آدما ، فقط واسه تفكيك صورييه ، نه شناخت ماهيتي (ايول ، جاي ملاصدرا خالي ، حرفامونم شد فلسفي)!! اين طوري باشه كه فردا همه خودكارهايي كه خودشون كار نمي كنن !! خلاصه هزار چيز ( حتي خود همين چيز !!) ديگه هم اعتراض مي كنن ، همه ش هم مي شه يه بهونه ديگه واسه اونايي كه ميگن وااااي هيشششكي منو دوس ندااااااااره !! تاااازه ... بابا ماماناشون هم مقصر مي شن صاحب يه تقصير ديگه تو زندگيشون كه چرا شيش ساعت نشستن يه عالم اسم رو بررسي كردن كه يه اسم باحال بذارن رو بچه هاشون !! لابد اونم ( كه مي گي حق با اونه ) باز مي خواد بگه « نخيرم !! بايد صدامون مي كردن : آهاي هيچ اسمي ندار تا روزي كه خودت ببيني چه اسمي بهت مي خوره !! پاشو اين نمكدونه رو بده به بابات » !!!! + نوشته شده در 88/05/03 22:34 توسط یه دوست |
تو مي لرزاني دستان مرا او لرزانده وجود مرا يا كه سرماي اتاق است؟؟ + نوشته شده در 88/04/12 15:10 توسط یه دوست |
عاشق تر از اين بودم اگر لحظه پرواز گر دست نجيب تو كليد قفسم بود عاشق تر از اين بودم اگر عطر نفس هات در لحظه بي همنفسي همنفسم بودي عاشق تر از اين بودم اگر فاصله ها را اين آيينه شبزده تكرار نمي كرد عاشق تر از اين بودم اگر هق هق ما را اين سايه سرما زده بي خواب نمي كرد با تو بهترين بودم همسايه خورشيدي تو نقش تبسم را از آيينه دزديدي عاشق تر از اين بودم اگر در شب وحشت مثل تپش زنجيره ناياب نبودي عاشق تر از اين بودم اگر وقت عبورت آن سوي سكوت پنجره خواب نبودي عاشق تر از اين بودم اگر ثانيه ها را اندوه فراموشي من تار نمي كرد عاشق تر از اين بودم اگر اين دل ساده اسرار مرا پيش تو اقرار نمي كرد با تو بهترين بودم همسايه خورشيدي تو نقش تبسم را از آيينه دزديدي + نوشته شده در 88/03/15 8:26 توسط یه دوست |
خيلي از ما دلمون مي خواد كه گاهي به عقب برگرديم تا از نوع شروع كنيم:كاش ميشد برم عقب تا كارهايي رو كه خراب كردم ، دوباره اصلاح كنم . حرفي زدم كه باعث ناراحتي كسي شده ، كاش مي رفتم عقب تا اون حرف رو نزنم. اگه به خاطر بي احتياطي تصادف كردم ، كاش مي تونستم برم عقب تا با احتياط كامل رانندگي كنم و از بروز تصادف جلوگيري كنم . اگه ازدواجي صورت گرفته كه سرانجامش به طلاق كشيده شده ، كاش ميشد برم عقب تا اين ازدواج صورت نگيره . اگه عزيزي رو از دست دادم و براش كاري رو كه مي تونستم انجام بدم و انجام ندادم ، كاش مي شد برم عقب تا قبل از فوتش اون كار رو انجام بدم. اگه... . خلاصه هر كاري انجام داديم كه از انجامش پشيمونيم ، كاش مي تونستيم به عقب بريم تا از اون كار جلوگيري كنيم. خب عزيز من ، حواست رو جمع كن تا اين اتفاقات نيفته . با اي كاش گفتن كه كاري نميشه كرد . همه دلمون مي خواد با رفتن به گذشته ، اشتباهاتمون رو جبران كنيم ؛ اشتباهاتي كه حتي ممكنه به خاطرشون مدتها عذاب وجدان بگيريم . اما دوست خوب من ، بعضي اشتباهات هستند كه ضررشون قابل جبران نيست ؛ پس بايد حواست رو جمع كني و فرصتهاي طلايي رو از دست ندي كه به خاطرشون بسوزي . نكنه يه موقع باز ببيني كه فرصتها پريده ن!!!! آدم با كمي تامل درباره كاري كه مي خواد انجام بده مي تونه زندگي فوق العاده اي داشته باشه. پس بازم ميگم: + نوشته شده در 88/03/03 9:18 توسط یه دوست |
گفتی بهم که :دنیا،دنیای نامردیه گفتم:بمون برا من،که عشقا قلابیه گفتی که:قلب پاکت،حیفه برام بسوزه گفتم که:این قلب من،یه عمره که می سوزه گفتی:دلت یه دنیاست،دنیای مهربونی! گفتم که:عاشقتم،اینو خودت می دونی گفتی:اسیر عشقی،عشقی که بی جوابه گفتم:تو هم اسیر باش،باور بکن ثوابه گفتی:بدون برا من،عشق معنی نداره گفتم:تو عشق من باش،انگار دیگه بهاره گفتی که:طعم عشقو،از بد کسی چشیدی! گفتم:در اشتباهی،تو عاشقی ندیدی گفتی:برو که عشقت،لایق من نمی شه گفتم که:تنها تویی،برای من همیشه گفتی:بدون که اینقدر،من ارزشی ندارم گفتم که:این ارزشو،بالا سرم می ذارم گفتی که:ای جوونک،تو خیلی خیلی مستی! گفتم:تویی عشق من،که جام من تو هستی گفتی:که حرفای تو،وجودمو سوزونده گفتم که:دیگه اشکی،برای من نمونده گفتی:بگیر دستامو،که خیلی من اسیرم گفتم که:ای عشق من،بذار برات بمیرم یادت باشه عشق من،که خیلی زود تو رفتی این رو بدون که ای عشق،تو لایق بهشتی! + نوشته شده در 88/01/28 7:28 توسط یه دوست |
مگر تو...از من چه دیدی جز...خوبی های مکرر که شمشیر را از رو بستی و از من دلخسته رو می گرداندی مگو...که وهم بود داستان عشق من پاییز که وهم نیست...انتظار در زیر باران که وهم نیست دویدن منو...رمیدن تو که وهم نیست حال...پاییز و باران و گلم ای زیبا ترین گل مزرعه آفتابگردانم بی تو...عقربه ساعت نمی پرد...می خزد کند می خزد همه چیز...وهمه کس و من برای هیچ چیز دیگر عجله ای ندارم جز مردن...که آن هم بدانم کسی که شمشیر را برایم از رو بست... آیا به سوگ من خواهد نشست + نوشته شده در 88/01/05 6:51 توسط یه دوست |
سلام. دعا کنیم به سلامت برگرده. آری جون بهترین دوست منهههههههههههه و فکر کنم بهترین دوست شما. اون همیشه باهام بود . اون همیشه باهام صحبت می کرد و سعی می کرد دردهامو تسکین بده. اون کسیه که همیشه باهام بود و تنهام نمی ذاشت... حالا اون داره می ره مسافرت (داره میره کبلا)که فکر کنم تا نوروز 88 هم نمیاد. به نظرتون چطور می شه دوریه همچین دوستیو تحمل کرد دوستی که 4سال ثانیه به ثانیه باهام بوده. حالا که داره میره امیدوارم به سلامت بره و برگرده{هم خودش هم خانوادش} زیارت قبول آری جون (یادت نره چه دعایی واسم کنی) + نوشته شده در 87/12/21 13:45 توسط یه دوست |
نه در گفتار و رفتار،نه در چشم ها و دل ها.مثل اینکه همه فراموش کرده اند چیزی به نام محبت و عاطفه هم وجود دارد.انگار نسل امروز آدمی وارث بی مهری هاست.شده ایم مثل روبات از پیش برنامه ریزی شده،بدون احساس و عشق و مهربانی.غرق در زندگی شده ایم. نه مونس و همدمی،،نه رفاقت محکمی،نه تکیه گاه و شانه ای که بشه روش هق هق گریه کنی. دل داریم امارسم دلداری را نمی دانیم و دل همدیگر را می شکنیم. عاشق میشویم اما رسم عاشقی و وفا را به جا نمی آوریم. رفیق می شویم اما معنی صداقت و راستی و یکرنگی را فراموش کرده ایم. انسانیم اما رسم آدمیت و محبت را به جا نمی آوریم. اگر فردا دیدی پدر و پسری،خواهر و برادری و حتی عاشق و معشوقی بی اعتنا از کنار هم گذشتند و همدیگه رو نشناختن،متعجب نشو. این آینده ای ست که ما در حال ساختنش هستیم. ای دل غافل... + نوشته شده در 87/12/20 11:41 توسط یه دوست |
|
| ||||||